|
وبلاگ گروهی سرویس ادب و هنر خبرگزاری کتاب ایران
|
اینجا هنوز آنچیزی نیست که قرار بود باشد. اما اگر کسی گذارش به اینجا افتاد شاید بدش نیاید آدمهای این صفحه را بشناسد. آدمهایی که اکنون دیگر یک خانوادهاند. بیشتر روز را در کنار یکدیگر میگذرانند و به همه خوبیها و بدیهای همدیگر عادت کردهاند. کدام نویسنده بود که میگفت بهترین راه برای شناختن واقعیت یک انسان، آگاهی از آرزوهای اوست ؟ نمیدانم. اما این نوشته شاید بخشی از آرزوهای آدمهای این صفحه باشد. آدمهایی که این صفحه به نام آنهاست و به نام حلقه کوچک و شادشان.
عباس در فکر یک "کازینو" است. یک لرد مایه دار که شبها یک "کازینو" را اداره میکند. لنگ ظهر از خواب بیدار شود. ناشتا یک سیگار برگ دود کند. هنگام نهار وکیلش را احضار کند و در حالی که به تنهایی و با اشتیاق استیک میخورد، بر سر وکیل فلکزده فریاد بکشد و فحش بدهد. شب برود در "کازینو" و بر امور نظارت کند. دقت کند که همه مشتریان حسابی لذت ببرند. گاهی هم از دست کسی شاکی شود و بدهد محافظش با کتک او را بیرون بیاندازد. بعد بگوید او را پیدا کنند و کاری در کازینو برایش دست و پا کند.
هاتف آرزو دارد پول کافی داشته باشد. البته فقط برای اینکه به مشهد برگردد، اتاق کوچکی اجاره کند و بی دغدغه درس بخواند. شعر بگوید، تاریخ و ریاضی مطالعه کند و به فلسفه بپردازد. یک حلقه بسیار کوچک از دوستانش را اطراف خود نگه میدارد و جلسههای خصوصی شعر خوانی برپا میکنند. صبحهای پنجشنبه هم یک سفر کوتاه خارج شهر حالش را جا میآورد. البته تنها.
بابک آرزو دارد برود برزیل. بعد از ظهر در کنار ساحل دراز بکشد و شبها در رقص گروهی شرکت کند. شاید بدش نیاید یک دوستدختر برزیلی هم بگیرد. بعدها با او ازدواج میکند و در کلبهای ساحلی زندگی میکنند. بابک روزها با دوچرخه و شلوار کوتاه سر کار میرود و دیگر دو شیفت کار نمیکند. روزهای تعطیل، آفتاب و شنهای گرم ساحل در انتظار اوست.
فاطمه دوست دارد تنهایی برود در کوهستانی مه گرفته و تا دلش میخواهد فریاد بکشد. بعد دستهایش را باز کند و بدود. وقتی خسته شد مینشیند در کنار یک درخت و موسیقی گوش میکند و در افکارش غرق میشود. شاید نم اشکی هم فرو ریخت. آنجا هیچکس نیست که متوجه شود. البته خودش میگوید هیچ امید و آرزویی ندارم، اما من میدانم که راست نمیگوید. راستش این است که بعد از اینکه در کوه حسابی فریاد کشید، دلش میخواهد مارکوپولو شود و با یک کیف راه بیافتد تمام دنیا را سیاحت کند.
فرزاد خواب تیم ملی والیبال را میبیند. ایران در مقابل ایتالیا و همه سرویسهای فرزاد در زمین حریف میخوابد. تاجهای گل را در فرودگاه به گردن فرزاد میاندازند و او در حالی که مدال طلا روی سینهاش میدرخشد به خبرنگار تلویزیون میگوید که خودش خبرنگار است و گوینده. بعد رمز موفقیتش را توجه کافی به "بدن" عنوان میکند.
سحاب دلش میخواهد یک کارگردان معروف سینما باشد. صبحها به دفتر فیلمسازی برود و در مصاحبهها اطلاعات سینمایی خود را به رخ بکشد. بعد بگردد و دختری را که در دانشگاه دوست داشت، پیدا کند و با غرور از او بخواهد تا در آخرین فیلم او بازی کند. نقش اول را به او میدهد و در کنار او دو جین از بهترین بازیگران سینما را گلچین میکند.
مریم اما آرزویی ندارد. او قبلها دوست داشت شاعر و نویسنده شود و اکنون به آرزویش رسیده و روزنامهنگاری را هم ضمیمه کرده است. فقط بدش نمیآید عکاسی را هم اضافه کند؛ زبان انگلیسی را خوب یاد بگیرد و فرصت پیدا کند تا گاهی فیلم ببیند.
آرمان تنها کسی است که نه به آرزویش رسیده و نه اصولا آرزویی دارد. فقط شاید بدش نیاید که سیگار او را زنده بگذارد تا بتواند بازهم سیگار بکشد.
اینجا یک نفر جا افتاده است. کسی که میدانم نمی خواهد نامش را بگویم. درواقع دیگر نمیدانم نامش چیست و چه میکند. او اگر همانی باشد که بود، شاید بدش نیاید یک کارآگاه خصوصی باشد. قاتلین نترس ومپایرها را تنهایی دستگیر کند و ماجراهای پیچیده جنایی را پی بگیرد. بعد بگردد و به هرکسی که سر راهش بود حسابی کمک کند. اطرافیانش را با نبوغش غافلگیر کند و در بدترین شرایط هم، بخندد و بخنداند. بعد ناگهان غیب شود و همه را در حسرت یک روز کاری مشترک دیگر بگذارد.
دستغيب: بيبيسي بايد از ملت ايران عذرخواهي كند
عبدالعلي دستغيب در واكنش به اقدام بيبيسي مبني بر تاجيك خواندن پدر شعر فارسي "رودكي"، بر اين موضع تاكيد كرد كه بيبيسي بايد از ملت، مردم و عموم فرهنگيان ايران بابت اين اقدام، عذرخواهي كند. به باور وي اين اقدام بيبيسي عامدانه بوده است.
دیروز خبری آمد که بیبیسی، در مطلبی، از رودکی به عنوان شاعری تاجیک نام برده است. بچههای سرویس ادب و هنر، بدون پیش داوری این مطلب را با برخی از اهالی فرهنگ در میان گذاشتهاند. در دو گزارش از این سلسله گزارشها، محمود دولت آبادی و مرتضی کاخی با این اقدام بیبیسی به مخالفت برخواستهاند.
دولتآبادی : :مولانا و رودكي از شاعران پارسي گوي هستند
کاخی : رودکی شاعری خراسانی و ایرانی است
برای خواندن مصاحبه ایبنا با این دولتآبادی و کاخی بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.