چقدر حروف كه من نامشان را گم كردهام.چقدر نامه براي چقدر حروف نوشتم و به مقصد نرساندم.اين همه حرف با اين همه حروف چقدر كلمه شده و زاييده نشده.مرگ تمام نميكند حروفم را.كلمه ها تمامم نميكنند، هر روز راه مي روند.حرفها با خاطرات پير ميشوند و كلمه ها سنگين تر.چقدر كلمات را زندگي ميكنم بي آن كه زنده باشم.مرگ باور زندگي است در من.من بي او.براي او.تمامم نميكند او.پر از بي حوصلهگي و بي خوابي است.نجواهاي من با اين حروف در روزي كه هرگز زاده نشدم.
+
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 13:56 توسط عباس حبیبی
|
پیادهرو وبلاگ گروهی خبرنگاران سرویس ادب و هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) است. از شما دعوت میکنم تا چند دقیقه در این پیادهروی خلوت قدم بزنید و به اطرافش سرک بکشید.